شوق ساف
پنج‌شنبه 22 فروردین 1392 :: 20:20 :: نويسنده : shoghsaf

   

این عید به نور قاطمیه زیباست             روزی تمام سال ما از زهراس

بابردن نامه فاطمه فهمیدیم         سالی که نکوست ازبهارش پیداس    

 سلام . اول یه عذر خواهی چون خیلی دیر دیر پست می ذارم (البته علیرضام پست نذاشته ؟؟) البته به این عذر خواهی ها باید عادت کنید چون سرم خیلی شلوغ شده . دوم ایام شهادت حضرت فاطمه رو به همه هیئت الرضاییا و دوستان تسلیت می گم. عیدم نمی خوام تبریک بگم (دوبیت بالا قشنگترین شعر درباره عید )   . چند تا مداحی حاج رضا هلالی رو می ذارم حتما دانلودش کنید . (مربوط به ایام فاطمیه)

اینم بگم که همه البته اینو می دونن دیگه،،  رفتیم هیئت الرضا )(ایمیلش کردم دیگه حوصلم نیست توضیح بدم) فقط در پایان یه گله از دیگران که ما رو  بی تربیت می دونن ، یه توضیح بدم که ما معیارمون اسلام و امام حسینه ، از اون خط رفتی بیرون ما تذکر می دیم . (زهد و تقوا را تو ای زاهد شفیع خویش ساز-من کسی دارم که در محشر به فریادم رسد (حالا تو هر جور می خوای فکر کن)یه تشکر فراوون از عمو رضا دوست داشتنی  فقط می گم دمش گرم .

                                 

کاش آقامون زودتر بیان تا هم خودشون، هم شیعه ها از غم و غربت دربیان...

 آقای من، مولای غریب، ای مسافر بیابان های تنهایی، مضطر فاطمه(س)، اسیر آل محمد(ص)، پدر مهربان اهل عالم، می خواهم غربتت را حکایت کنم...

غربتی که دوازده قرن است ریشه دوانیده ...

غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته...

غربتی که حتی برای برخی محبانت غریب و ناشناخته است...

غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولد تو بر آن گریسته اند....

متحیرم کدامین مصراع از این مثنوی "هفتاد من کاغذ" کاغذ را بازخوانی کنم؟

کدام سطر، کدام صفحه و کدام فصل از مجلدات این کتاب قطور را باز نویسم؟

من از تصویر این غربت و غم ناتوانم.از کجا آغاز کنم؟ از خود بگویم یا از دیگران؟

از نسل های گذشته بگویم یا از نسل امروز؟ از دوستام شکوه کنم یا از دشمنان؟

از عوام گلایه کنم یا از خواص؟ از آنانی بگویم که خاطر شریف تو را می آزارند؟

از آنها که دستان پدرانه و مهربانت را خونریز معرفی میکنند؟

از آنها که چنان برق شمشیرت را به رخ می کشند که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند؟

از آنها که تو را به دور دستها تبعید می کنند؟ از آنها که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند؟

از آنها که به نام تو مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند؟

از آنها که همواره بر طبل نومیدی می کوبند و زمان ظهورت را دور می پندارند؟

از آنها که تو را آنگونه که خود می پسندند و نه آنگونه که هستی و می خواهی نشان می دهند؟

آنها که غیبتت را به منزله "نبودنت" تلقی می کنند؟

آه! مولای من... گویا همه چیز، دست به دست هم داده تا تو در غربت بمانی!

 

از خود آغاز کنیم که اگر هرکس از خود شروع کند، امر فرج حاصل خواهد شد....

 نویسنده: سجاد

سه‌شنبه 08 اسفند 1391 :: 12:40 :: نويسنده : shoghsaf

دا خر را آفرید و به او گفت:
تو بار خواهی برد،
از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود
تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد.
و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود.
و تو علف خواهی خورد
و از عقل بی بهره خواهی بود
و پنجاه سال عمر خواهی کرد و تو یک خر خواهی بود.
 

Picture of a Donkey
Kicking out one Hind Leg


خر به خداوند پاسخ  داد: خداوندا! من می خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است.
پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم
و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد


خدا سگ را آفرید و به او  گفت:
 تو نگهبان خانه انسان خواهی بود
و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد.
تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد
و سی سال زندگی خواهی کرد.
تو یک سگ خواهی بود.

 

excited alert puppy wagging
his tail with a bone in his mouth 


سگ به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است.
کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم
و خداوند آرزوی سگ را برآورد...

خدا میمون را آفرید و به  او گفت:
و تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید
و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد
و بیست سال عمر خواهی کرد.
و یک میمون خواهی بود.

 

Picture of a Cute Little Monkey with Big
<br /> Ears

میمون به خداوند پاسخ  داد:
بیست سال عمری طولانی است،
من می خواهم ده سال عمر کنم.
و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.


و سرانجام خداوند انسان را آفرید
و  به او گفت: تو انسان هستی.
تنها مخلوق هوشمند روی تمام سطح کره زمین.
تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی
و سروری همه موجودات را برعهده بگیری
و بر تمام جهان تسلط داشته باشی.
و تو بیست سال عمر خواهی کرد.

 

goofy
looking man with his tongue hanging out wearing a smiley face tie


انسان گفت:سرورم!
گرچه من دوست دارم انسان باشم،
اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است.
آن سی سالی که خر نخواست ،
آن پانزده سالی که سگ نخواست
و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند،
به من بده.


و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد...

و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند !!
 

Picture of
a Father Giving his Son a Horse Ride

و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند ، و مثل خر بار می برد
 
 

frantic dad trying to multi task
and work on the computer and iron at the same time with children causing
chaos


و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد...!!!

 

Picture of an Angry Old Man
Waving his Cane


و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند...!!!

 

چهارشنبه 02 اسفند 1391 :: 23:13 :: نويسنده : shoghsaf

 

بسم الله الرحمن الرحیم
با تأسف و اندوه فراوان خبر رحلت عالم ربانی، سالک الی الله و عارف بالله مرحوم آیت الله آقای حاج شیخ عزیز الله خوشوقت رضوان الله علیه را دریافت کردم. عمری با برکت، سرشار از معنویت و تهذیب، و گامهای پیوسته در سلوک الی الله، همراه با مجاهدتی کم نظیر در تربیت نفوس مستعد و دلهای مشتاق، خلاصه ای از زندگینامه ی این روحانی مهذّب و این معلّم اخلاق و معرفت است. بی شک فقدان این شخصیت ممتاز، برای آشنایانِ رتبه ی معنوی آن بزرگوار مصیبتی اندوهبار و برای شاگردان و مستفیدان محضر پر فیض او ثلمه ئی بزرگ است. اینجانب تسلیت صمیمانه ی خود را به خانواده ی مکرّم و فرزندان محترم و دیگر وابستگان و به همه‌ی ارادتمندان ایشان معروض می دارم و علوّ درجات و شمول رحمت حق و حشر با اولیاء الله را برای روح مطهرشان از خداوند متعال مسألت می کنم.
سید علی خامنه ای
2 اسفند ماه 1391

روحش شاد ویادش گرامی

نویسنده :سجاد

سه‌شنبه 01 اسفند 1391 :: 22:03 :: نويسنده : shoghsaf

.دل خوش از آنیم که حج میرویم....غافل از آنیم که کج میرویم

کعبه به دیدار خدا میرویم.....او که همینجاست کجا میرویم

حج بخدا جز به دل پاک نیست....شستن غم از دل غمناک نیست

دین که به تسبیح و سر وریش نیست....هرکه علی گفت که درویش نیست

صبح به صبح در پی مکرو فریب...شب همه شب گریه و امن یجیب

                                       

                               

 

 

                         

دوشنبه 30 بهمن 1391 :: 22:34 :: نويسنده : shoghsaf

  

  من تو را دوست دارم و تو دیگری را و دیگری دیگری را و در این میان همه تنهاییم!.

  خدا دوستدار آشناست ، عارف عاشق می خواهد نه مشتری بهشت.
 

   ادامه مطلب

 
 
 


ادامه مطلب ...
صفحه قبل1...345صفحه بعد
پيوندها
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران